obeseness معنی فارسی فربه تنومند گوشتالو سمين واژههای دیگر با معنی «فربه» fat فربه، چرب، روغن دار fattily فربه، چرب، روغن دار obese فربه، تنومند، گوشتالو pursy فربه، گوشتالو، تنگ نفس corpulent فربه، تنومند، گوشتالو batten فربه شدن، پروراندن، تخته باريک endomorphy فربه تني، آندومورفي fatten فربه کردن، چاق کردن، پرواري کردن pyknic type سنخ فربه تن pudding face صورت بزرگ و فربه