دیکشنری فارسی

obliterated

UKəblitəreitid USəb'lıtə'reıtıd

معنی فارسی

پاک کردن ستردن محو کردن از ميان بردن در نور ديدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. reduced to nothingness

واژه‌های دیگر با معنی «پاک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن