off with you معنی فارسی برو برويد دور شويد برويد پي کارتان واژههای دیگر با معنی «برو» giddyap برو!، تندتر برو!، هي! giddap جلو برو، تند تر برو. scram فورا برو، فوري رفتن، بسرعت دور شدن cutie تو دل برو، بانمک، لوند Greensboro شهر گرين برو f. this path ازاين راه برو scat چخ!، برو!، گمشو! skiddoo عازم شدن، رفتن، برو skidoo عازم شدن، رفتن، برو get away (getaway) اغاز، گريز، فرار