skidoo معنی فارسی عازم شدن رفتن برو گمشو. واژههای دیگر با معنی «عازم شدن» start عازم شدن، عزيمت کردن، رهسپار شدن leadoff عازم شدن، عزيمت کردن، رهبري کردن skiddoo عازم شدن، رفتن، برو vamoose بسرعت عازم شدن، کوچ کردن، عزيمت کردن. pull out ترک کردن، عازم شدن، بيرون امدن. mog دور شدن، رفتن، عازم شدن stouten نيرومند شدن، نيرومند ساختن، عازم شدن. put out تقلا کردن، منتشرساختن، ايجاد کردن