mog
معنی فارسی
دور شدن رفتن عازم شدن دزدانه رفتن. عزيمت کردن
معنی کامل و مثالها
/mäg/vi.
● (محلی)
● به سختی گام برداشتن
● عزیمت کردن، رفتن
دور شدن رفتن عازم شدن دزدانه رفتن. عزيمت کردن
/mäg/vi.
● (محلی)
● به سختی گام برداشتن
● عزیمت کردن، رفتن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن