on all sides معنی فارسی از هر سو از همه طرف از اطراف واژههای دیگر با معنی «از هر سو» circumjucent از هر سو مجاور intrench بريدن، از هر سو داراي سنگر کردن، تعدي کردن isotropic solutions داراي خواص برابر از هرسو، از هر سو داراي همان خواص right round دور تادور، گرداگرد، از هر سو round and round دور تا دور، گرداگرد، از هر سو tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي