once in a blue moon UKwʌnsinəbluːmuːn معنی فارسی گاه گاهي واژههای دیگر با معنی «گاه گاهي» occasionally گاه گاهي، اتفاقا، احيانا now and a گاه گاهي rhonchus خس خس گاه گاهي casual poor کسيکه گاه گاهي نيازمند اعانه ميشود occasional اتفاقي، گاه گاهي، متعلق بموقع ويژه infrequent کم وقوع، کمياب، اتفاقي