once in a whiled معنی فارسی يکبار يک مرتبه واژههای دیگر با معنی «يکبار» once يکبار، يک مرتبه، يک دفعه sextan 6 روز يکبار fortnightly دوهفته يکبار، دوهفته يکباردراينده (يارخ دهنده) biweeklies دوهفته يکبار، پانزده روزه، هفته اي دوبار biweekly دوهفته يکبار، پانزده روزه، هفته اي دوبار septan هفت وز يکبار septennial هفت سال يکبار، هفت ساله .، داراي هفت سال دوام يا طول octennially هشت سال يکبار ever and anon هرچندوقت يکبار، مکر را triweekly هر سه هفته يکبار، سه هفته اي.، هفته اي سه بار