ophtalmic معنی فارسی چشمي واژههای دیگر با معنی «چشمي» ocular چشمي، ديده اي، عيني rivalry هم چشمي، رقابت، (کوشش براي) برابري rivalship هم چشمي، رقابت، (کوشش براي) برابري emulation هم چشمي، رقابت، رشک monocular يک چشمي، ويژه يک چشم uniocular يک چشمي penuriousness تنگ چشمي، خست، خسيسي rotro-ocular پشت چشمي، عقب چشم. bollard eye چشمي موت bullring چشمي سينه، حلقه سينه