opiam معنی فارسی ترياک افيون ترياک زدن واژههای دیگر با معنی «ترياک» opium ترياک، افيون، ترياک ماليدن emetic resin ترياک برگردان، تراب القي opiomania اعتياد به ترياک wine of opium محلول ترياک وشراب lactuarium شيره ترياک مانندي که از يک جورکاهوي، خارداربدست مي آيد poppied اراسته به خشخاش، خواب الود يا ارام (چنانکه دراثراستعمال شيره، ترياک) joint درزه، بند گاه، بند tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي