out of day معنی فارسی منسوخ واژههای دیگر با معنی «منسوخ» abrogate منسوخ، از ميان برده، ملغي demode منسوخ شده، ازمد افتاده، کهنه شده . outmode منسوخ شدن، از مد افتادن، غير مرسوم. dead letter قانون منسوخ، نامه به مقصد نرسيده abolisher منسوخ يا موقوف کردن، برانداختن، از ميان بردن abolishes منسوخ يا موقوف کردن، برانداختن، از ميان بردن abolishing منسوخ يا موقوف کردن، برانداختن، از ميان بردن antiquated کهنه، منسوخ، خارج از رسم abolished برانداخته، منسوخ، از ميان برده outdated قديمي، منسوخ.