دیکشنری فارسی

antiquated

UKæntikweitid US'æntək'weıtəd

معنی فارسی

کهنه منسوخ خارج از رسم

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

سالخورده، کهن

مهجور، چیزی‌که دیگر به‌درد نمی‌خورد، قدیمی ماب، امل، از مد افتاده، مال عهد دقیانوس

the clatter of the antiquated automobile

تلق‌تلق کردن اتومبیل قراضه

an antiquated tax system

نظام مالیاتی فرسوده و دیروزین

مترادف‌ها

adjective
Obsolete, unfashionable, antique, bygone, archaic, ancient, grown old, out of use, out of fashion, out of date, old fashioned, gone by.

واژه‌های دیگر با معنی «کهنه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن