دیکشنری فارسی

timeworn

UKtimwɔːn

معنی فارسی

کهنه قديمي فرسوده .

معنی کامل و مثال‌ها

/tīm´wôrn´/adj.

کهنه، فرسوده، سالخورده، زمان دیده، رنگ و رورفته، مبتذل

واژه‌های دیگر با معنی «کهنه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن