trity معنی فارسی کهنه پوسيده مبتذل بطور مبتذل بطور پوسيده . واژههای دیگر با معنی «کهنه» rag کهنه، (پارچه) پاره، لته clout کهنه، قاب دستمال، نقطه نشانه antique کهنه، باستاني، قديمي forepassed کهنه، گذشته، گذشته ها olden کهنه، کهن، قديمي old fashioned کهنه، غير، متداول outworn کهنه، پوسيده، مانده antiquated کهنه، منسوخ، خارج از رسم timeworn کهنه، قديمي، فرسوده . archaic کهنه، باستاني، قديمي