out of repair معنی فارسی بد خراب نيازمند تعمير واژههای دیگر با معنی «بد» evil بد، زيان اور، مضر obnoxious بد، نفرت انگيز، زيان آور poorly بد، بطور ناقص، کم bad بد، زشت، زيان اور yucky بد، تنفرانگيز، تهوعآور mephitic بد بو، گنديده، زيان رسان noisome بد بو، زيان آور، مضر ill tempered بد خو، بد خلق، بد طبع stinkin بد بو، متعفن، نفرت انگيز ill humoured بد خو، بد خلق، کج طبع