outside appearance معنی فارسی صورت ظاهر بيرون واژههای دیگر با معنی «صورت ظاهر» pro forma براي صورت ظاهر، از لحاظ ظاهر، منباب ظاهر objectify وجود خارجي دادن، صورت ظاهر دادن externalization وجودخارجي (دادن)، صورت ظاهر (دادن) implausibility غير موجه بودن، بي صورت ظاهر بودن، نامسمومي exteriority حالت بيروني ياظاهري، دلبستگي به (صورت) ظاهر outward show نمايش بيرون، نمايش ظاهر، صورت ظاهر semblance صورت، نما، نمايش nominally اسما، بنام، لفظا implausible ناموجه، غير موجه، نامسموع prima-facie evidence مدرک به ظاهر قاطع، مدرک محمول بر صحت، مدرکي که در صورت تکذيب يا توضيح طرف