دیکشنری فارسی

overly

US'əuvəlı

معنی فارسی

زياد بسيار بيش از حد به طور مفرط فزون کارانه بسيار گرانه زياده زيادي

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr lē/adv.

● زیاد، بسیار، بیش از حد، به طور مفرط، فزون کارانه، بسیار گرانه، زیاده، زیادی

don't be overly optimistic!

زیاده خوش‌بین نباش‌!

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'over' + '-ly'.

مثال

  • She was overly concerned about the details.
  • The cake was overly sweet.
  • He was overly confident in his abilities.

ترکیب‌های رایج

Overly concerned Overly sweet Overly confident Overly ambitious

تعریف انگلیسی

adverb
  1. to a degree exceeding normal or proper limits “too big” “Derived from adjective: excessive (for: excessively)”

واژه‌های دیگر با معنی «زياد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن