p (person) معنی فارسی شخص واژههای دیگر با معنی «شخص» person شخص، آدم، کس lallegro شخص، شادمان gazabo شخص، فرد. Augustus نام شخص، امپراطور آگوستوس اولين امپراطور روم second person دوم شخص، ربط کلمه به شخص دوم. big shot شخص مهم، ادم کله گنده roughneck شخص خشن، گردن کلفت. whipster شخص سبک، بچه کوچک one's self خود شخص، خودادم hallow شخص مقدس، مقدس کردن، تقديس کردن