paralysation
UKpəræləseiʃən
معنی فارسی
فلج سازي بي اثرسازي عقيم گذاري فلج شدگي
فلج سازي بي اثرسازي عقيم گذاري فلج شدگي
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن