paralyzation معنی فارسی فلج سازي بي اثرسازي فلج شدگي عقيم گذاري واژههای دیگر با معنی «فلج سازي» mutilation فلج سازي، ناقص سازي، بي اندام سازي paralysation فلج سازي، بي اثرسازي، عقيم گذاري