parsimoniously معنی فارسی خسيسانه بخست بزفتي باتنگ چشمي ممسکانه واژههای دیگر با معنی «خسيسانه» curmudgeonly خسيسانه، خست آميز stingily خسيسانه، بخست penuriously خسيسانه sordidly از روي پستي، خسيسانه stint محدود کردن، خسيسانه دادن، با مضايقه دادن scrimp کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن scrimpily کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن scrimpiness کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن skimp کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن parsimonious خسيس، جوکي، زفن