scrimpily معنی فارسی کم دادن خسيسانه دادن در تنگي گذاشتن خست کردن خسيسي کردن واژههای دیگر با معنی «کم دادن» scrimp کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن scrimpiness کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن skimp کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن undernourish کم خوراک دادن، دچار سو تغذيه کردن يا شدن، گرسنگي دادن underpay کم حقوق دادن (به) downplay کم اهميت جلوه دادن underutilize باکارايي کم مورد استفاده قرار دادن، به اندازه ي توان يا ظرفيت چيزي از آن کار، نکشيدن stint محدود کردن، خسيسانه دادن، با مضايقه دادن underplay غلو نکردن، محافظه کاري کردن، رجوع شود به underact scant کم، ناکافي، ناقص