دیکشنری فارسی

scrimp

UKskrimp USskrımp

معنی فارسی

کم دادن خسيسانه دادن در تنگي گذاشتن خست کردن خسيسي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/skrimp/vt., vi., adj.

مضایقه کردن، کم گذاشتن، فروگذار کردن، ناخن خشکی کردن، خرجی کم دادن، خساست کردن

Mehdy scrimped his family

مهدی از خانواده‌اش مضایقه می‌کرد.

صرفه‌جویی کردن

she had to scrimp all year to buy a car

تمام سال صرفه‌جویی کرد تا ماشین بخرد.

کم، ناچیز، مضایقه شده، کم گذاشته

نا چیزکردن، کم کردن

مترادف‌ها

I. adjective
Scanty, narrow, contracted, deficient.
II. verb active
Scant, contract, curtail, pinch, limit, straiten, reduce, shorten.

واژه‌های دیگر با معنی «کم دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن