penetrant معنی فارسی نافذ تيز معنی کامل و مثالها /pen´i trǝnt/adj., n.● نافذ، رسوخ کننده، تراشهشی، خلشگر واژههای دیگر با معنی «نافذ» penetrating نافذ، سوراخ، تيز inoperative contract عقد غير نافذ incisive برنده، نافذ، تند applicable law قانون قابل اجرا، قانون نافذ gamma-orionis گاما - شکارچي، گاما - جبار، نافذ overruling حکم فرما، مسلط، نافذ penetrative سوراخ کننده، کاونده، تيز trenchant برنده، تيز، بران inofficious خارج ازوظيفه اخلاقي يا طبيعي، وظيفه نشناس، بي وظيفه immanent ماندگار، جابگير، باقي