دیکشنری فارسی

penetrant

معنی فارسی

نافذ تيز

معنی کامل و مثال‌ها

/pen´i trǝnt/adj., n.

● نافذ، رسوخ کننده، تراشهشی، خلشگر

واژه‌های دیگر با معنی «نافذ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن