دیکشنری فارسی

penury

UKpinjeəriː

معنی فارسی

بي چيزي بي نوايي نيازمندي کمي کميابي قحط خسيسي

معنی کامل و مثال‌ها

/pen´yōō rē/n.

تنگدستی، تهیدستی، فقر و فاقه، مسکنت، بی‌چیزی

مترادف‌ها

noun
Indigence, destitution, extreme poverty, want, need.

واژه‌های دیگر با معنی «بي چيزي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن