percutient معنی فارسی زننده دق کننده کوبنده واژههای دیگر با معنی «زننده» mordant زننده، کال، جگرسوز sarcastic زننده، کنايه دار، پهلودار mordacious زننده، جگر سوز، گوشه دار fulsome زننده، نفرت انگيز، اغراق اميز nippy زننده، طعنه اميز، سوزش دار garish زننده، داراي زرق وبرق زياد، زرق وبرق دار striker زننده، ساعت زنگي، اعتصاب کننده . pinching زننده، سخت، مبرم antipathetic زننده، تنفر آور، نفرت آور forbidding زننده، نفرت انگيز، دافع