person in a position of trust معنی فارسی امين واژههای دیگر با معنی «امين» amen امين، چنين باد، خداکند selah ' امين'، ' متبارک باد.' peace officer امين صلح، ضابط صلحيه . almoner امين صدقات، صدقه بخش کن، مامور خيرات jp مخفف: امين صلح amino حاوي ريشه ء امين، وابسته به عامل امين. pendent lite حکم معلق امين ترکه mentor رايزن خردمند و امين، نصيحت گر، اندرزگر trust company شرکت امين يا امانت دار، بانکي که امانات وسپرده ها را نيز نگهميدارد. honeysuckle (گ.ش.) پيچ امين الدوله .