personal state معنی فارسی دارايي منقول واژههای دیگر با معنی «دارايي منقول» personal chattels دارايي منقول، دارايي شخصي منقول immovable property دارايي غير منقول jus mariti حق مرد نسبت به دارايي منقول زنش real estate ملک، دارايي غير منقول heirloom ترکه، دارايي منقول که به ارث رسيده باشد، اثاثيه خانوادگي hereditaments هر چيزي که قابل ارث گذاشتن باشد، مال موروثي، ميراث goods کالا، جنس، دارايي personalty ملک شخصي، دارايي ناپرجا، ملک منقول movables مال منقول، دارايي نا برجا movable property دارايي نابرجا، مال منقول