pertinenet معنی فارسی مربوط وارد به بجا. واژههای دیگر با معنی «مربوط» conjoint مربوط، وابسته، متحد appurtenance مربوط، متعلق relevant مربوط، مناسب pertian مربوط بودن، راجع بودن affiliate مربوط ساختن، پيوستن، آشنا کردن filiate مربوط ساختن، اشناکردن، پيوستن avuncular مربوط بدايي، مانند دايي، متعلق به صراف گرو گير atomistic مربوط به اتم، مربوط به جزء لايتجزي.، وابسته به اتمگرايي horsy مربوط به اسب، معتاد به، اسب سواري يا اسب دواني arbitrative مربوط بحکميت، داراي اختيار حکميت