دیکشنری فارسی

piddling

UKpidliŋ US'pıdəlıŋ

معنی فارسی

جزئي ناچيز ناقابل کم مايه فرومايه مبتذل

معنی کامل و مثال‌ها

/pid´liŋ/adj.

ناچیز، کم اهمیت، قلیل، اندک، کم، چندر غاز

مترادف‌ها

adjective
Trifling, trivial, frivolous, petty, unimportant, insignificant, immaterial, inconsiderable, worthless, of little value or consequence, of no moment.

واژه‌های دیگر با معنی «جزئي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن