pisolitic معنی فارسی الودگي نخودي واژههای دیگر با معنی «الودگي» soilage الودگي، اشغال، علف تازه smeariness الودگي، چرکي، چسبناکي purulence ريم الودگي، حالت چيزي که ريم يا چرک از ان بيرون مي ايد dustiness خاک الودگي، الودگي بخاک، کثافت pisolite سنگ الودگي drowsiness خواب الودگي، حالت نيم خواب، کسالت خواب drowsihead خواب الودگي، حالت نيمخواب، سنگيني خواب sleepiness خواب الودگي، خوابناکي decontaminate از الودگي مبرا کردن. trichinosis الودگي باتريشين يا کرم گوشت خوک.