planing tool معنی فارسی قلم اسکنه واژههای دیگر با معنی «قلم» pen قلم، خامه، قلم پر boaster قلم، درز، وسيله ايي در سنگ تراشي paintbrush قلم مو، رجوع شود به Indian paintbrush، رجوع شود به devil`s paintbrush crayon قلم کچ، مدادرنگي، باگچ يامدادکشيدن icicle قلم يخ، يخ پاره hair-pencil قلم مو painting brush قلم مو stick brush قلم مو insculp قلم زدن، کندن، کنده کاري کردن در engrave قلم زدن، کنده کاري کردن در، نقش کردن