postil(l)ion معنی فارسی جلو دار ، کسيکه روي اسب چپ گردونه اي سوار ميشود واژههای دیگر با معنی «جلو دار» circuit binding جلو لبه دار peascod غلاف نخود، جلو نيم تنه پنبه دار. peasecod غلاف نخود، جلو نيم تنه پنبه دار. groundbreaking مراسم پي ريزي و آغاز ساختمان، وابسته به اين مراسم، پيشگام obverse روي سکه، روي مدال، رو breakfront دماغه دار، آنچه که بخش جلو آن برآمدگي داشته باشد، برآمده protractive جلو امده، اطاله دار، دراز کننده ياشونده .