potato box معنی فارسی دهان واژههای دیگر با معنی «دهان» mouth دهان، دهن، دهنه bazoo دهان، بيني، رجزخواني slobber اب دهان، روان ساختن، با اب دهان تر کردن astomatal بي دهان، فاقد دهان. phoronid گل دهان stomatopod دهان پا toho دهان ببر، اعضاي انگشتان نشانه و شست، (کاراته) cyclostomate گرد دهان، وابسته به دهان گردان، بيفک openmouthed دهان باز، حيرت زده، متعجب و متحير. cyclostomatous دهان گرد، وابسته به جانور دهان گرد