دیکشنری فارسی

predetermines

UKpriːditəːminz

معنی فارسی

از پيش معين کردن ، مقدر کردن ،

از پيش وادار کردن

واژه‌های دیگر با معنی «از پيش معين کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن