preggers معنی فارسی آبستن معنی کامل و مثالها /preg´ǝrz/adj.● (انگلیس - عامیانه) آبستن واژههای دیگر با معنی «آبستن» childing آبستن، حامله، داراي غنچه هاي تازه که دور غنچه هاي impregnate آبستن کردن، بارور کردن، اشباع کردن conceive تصورکردن، بارگرفتن، آبستن شدن