prickly a معنی فارسی لنگر واژههای دیگر با معنی «لنگر» makefast لنگر، انچه قايق را به ان ميبندند. stockless anchor لنگر، لنگر بدون ميله brake weight لنگر anchor (.n): لنگر، لنگر کشتي.(.vt.& vi): لنگر انداختن، (مج.) محکم شدن kedge لنگر سبک، تغييرجهت دادن (کشتي) بوسيله کشيدن ان با، طنابي ...ميشود flywheel چرخ لنگر، چرخ طيار. anchor ball گوي لنگر anchor strop بند لنگر fisherman's bend گره لنگر ice anchor لنگر يخي