prober UKproubər معنی فارسی محقق کاوش کننده مکتشف. واژههای دیگر با معنی «محقق» unquestioning (unquestionable) محقق، غيرقابل منازعه، غيرقابل اعتراض substantiative محقق شده، بادليل اثبات شده، تجسم يافته . established fact امر محقق، محرز anestablished fact امر محقق ascertain محقق کردن، تحقيق کردن، معلوم کردن risk actually incurred خطر محقق شده slavicist محقق در فرهنگ وزبان اسلاوي، اسلاوشناس. slavist محقق در فرهنگ وزبان اسلاوي، اسلاوشناس. questionless بي چون وچرا، محقق، بي شک researcher پژوهنده، محقق