procuratory معنی فارسی وکالت واژههای دیگر با معنی «وکالت» procuration وکالت، وکالت نامه، حصول proctorship وکالت، گماشتگي، ماموريت attorneyship وکالت، مقام وکالت proxyship وکالت، نمايندگي mandate وکالت نامه، قيوميت، دستور مردم legal profession حرفه وکالت، وکالت act as counsel وکالت کردن letters of procurator وکالت نامه power of attorney وکالت نامه warrant of attorney وکالت نامه