prop (to) معنی فارسی تقويت کردن نگهداشتن شمع زدن واژههای دیگر با معنی «تقويت کردن» undergird تقويت کردن، بست زدن به .، محکم کاري کردن abets تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن abetted تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن abetting تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن ampfing تقويت کردن صدا reenforce از نو تقويت کردن، نيرو بخشيدن به، مسلح کردن. prestress باسيم وميله اهن تقويت کردن، تحکيم کردن. latensify بوسيله مواد شيميايي تقويت کردن. reinforce نيروي تازه فرستادن براي، با نيروي امدادي تقويت کردن، تقويت کردن spaced armor تهيه زره دو پوشه يا دو پوسته، دو پوسته کردن زره براي تقويت آن