دیکشنری فارسی

proverb

UKprɔvəːb US'prəuvəb

معنی فارسی

مثل عبرت ضرب المثل مثل کردن انگشتنماکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/präv´u_rb´/n., vt.

ضرب المثل، مثل، زبانزد

تکیه کلام

مظهر، نمونه

(قدیمی) به صورت ضرب المثل درآوردن، زبانزد کردن

(انجیل) پند، حکایت حکیمانه، داستان پند آمیز

مترادف‌ها

noun
1. Adage, maxim, saying, dictum, saw, aphorism, apothegm, by word.
2. By word, expression of contempt.

واژه‌های دیگر با معنی «مثل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن