proverb
UKprɔvəːb
US'prəuvəb
معنی فارسی
مثل عبرت ضرب المثل مثل کردن انگشتنماکردن
معنی کامل و مثالها
/präv´u_rb´/n., vt.
● ضرب المثل، مثل، زبانزد
● تکیه کلام
● مظهر، نمونه
● (قدیمی) به صورت ضرب المثل درآوردن، زبانزد کردن
● (انجیل) پند، حکایت حکیمانه، داستان پند آمیز
مترادفها
noun
1. Adage, maxim, saying, dictum, saw, aphorism, apothegm, by word.
2. By word, expression of contempt.