proverbialize معنی فارسی مثل کردن انگشت نما کردن واژههای دیگر با معنی «مثل کردن» balkanize ناحيه اي را بقطعات ريز تقسيم کردن (مثل، کشورهاي شبه جزيره بالکان). skyrocket موشک هوايي، مثل موشک بهوا پرتاب کردن، بسرعت بالا بردن recaption توقيف مجدد، مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال يا، زنداني کردن زن و فرزند و خدمه شخص Ba بعبع، بعبع کردن، مثل گوسفند صدا کردن proverb مثل، عبرت، ضرب المثل princesse شاهدخت، شاهزاده خانم، همسر شاهزاده propagate زياد کردن، تکثير کردن، پروردن accost مخاطب ساختن، مواجه شدن(با)، نزديک شدن(بهر منظوري) braid قيطان، گلابتون، مغزي hoot (.vi.vt.n) :دادزدن، فرياد زدن، جيغ کشيدن