دیکشنری فارسی

pulsatory

معنی فارسی

زننده ضرباني

معنی کامل و مثال‌ها

/pul´sǝ tôr´e/adj.

ضربانی، تپشی، ارتعاشی

مترادف‌ها

adjective
Throbbing, palpitating.

واژه‌های دیگر با معنی «زننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن