pummeling UKpʌməliŋ US'pʌməlıŋ معنی فارسی مشت زدن واژههای دیگر با معنی «مشت زدن» fisticuff مشت زدن pummel مشت زدن cuff سردست - سرآستين - مست - کف دستي زدن - مشت زدن walloper (wallop)شلا ق زدن، سخت زدن (مثل مشت زن). buffet قفسه (جاي ظروف)، ضربت، مشت زدن fist مشت، دست، مشت زدن thump ضربت، مشت، تو سري nob کله، سر، سرباز جور box جعبه، قوطي، صندوق boxful جعبه، قوطي، صندوق