دیکشنری فارسی

purgatorial

معنی فارسی

برزخي تطهيري.

معنی کامل و مثال‌ها

/pu_r´gǝ tôr´ē ǝl/adj.

● وابسته به برزخ

● (از گناه) پاک کننده، توبه آمیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. serving to purge or rid of sin “purgatorial rites” “Pertains to noun: purgation (for: purifying), purgation (for: purging), purgation”
  2. of or resembling purgatory “purgatorial fires” “Pertains to noun: purgatory”

واژه‌های دیگر با معنی «برزخي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن