putrescencty معنی فارسی گنديدگي فساد پوسيدگي. واژههای دیگر با معنی «گنديدگي» putrefaction گنديدگي، تعفن، عفونت sepsis گنديدگي، عفونت، مسموميت خون putrescence گنديدگي، فساد pythogenic پيدا شده از چرک يا گنديدگي، زاده چرک infection عفونت، گنديدگي، اب کشيدگي putridity پوسيدگي، گنديدگي، چيز فاسد putridness پوسيدگي، گنديدگي، فساد