دیکشنری فارسی

query

UKkwiəriː US'kwi:rı

معنی فارسی

پرسش سئوال پرسش ترديداميز ترديد ايراد نشان پرسش نشان ترديد

معنی کامل و مثال‌ها

/kwir´ē; kwer´ē/n., pl.

جستار، پرسش، استعلام، پرس و جو، استفسار

many queries concerning his real name

پرس و جوهای بسیار درباره‌ی نام واقعی او

شک

نشان پرسش، علامت سوال، این نشان: ؟ (query mark هم می‌گویند)

پرسیدن، سوال کردن

"is your father home?" he queried

او پرسید: ((پدرتان منزل هستند؟))

جستار کردن، تحقیق کردن، پرس و جو کردن، استعلام کردن، استفسار کردن

they queried three experts for advice

آنها از سه کارشناس نظر خواهی کردند.

اظهار شک کردن

مترادف‌ها

I. noun
Question, inquiry, interrogatory.
II. verb neuter
Make inquiry, ask questions.
III. verb active
1. Question, inquire, ask.
2. Doubt, dispute, hesitate to believe, consider questionable.

واژه‌های دیگر با معنی «پرسش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن