دیکشنری فارسی

quilt

UKkwilt USkwılt

معنی فارسی

لحاف بالاپوش اجيده کردن دولادوختن لاي چيزدوخته گذاشتن پنبه دارکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kwilt/n., vt., vi.

● لحاف، شب پوش، بالاپوش، شپوش

● رجوع شود به: poultice

● هر چیز لحاف مانند: لایه، نرم لایه، لایی

● (مانند لحاف) دوختن، آجیدن، آژیدن، لحاف دوزی کردن، بر هم دوختن

a quilted winter coat

پالتو لحاف‌دوزی شده‌ی زمستانی

to quilt a potholder

دستگیره را آجیده (لحاف دوزی) کردن

● (لباس و غیره) لایی‌دار کردن، لایه گذاشتن یا دوختن، اپل گذاری کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. bedding made of two layers of cloth filled with stuffing and stitched together
  2. stitch or sew together “quilt the skirt” “Somebody ----s something”
  3. create by stitching together “Somebody ----s something” “They quilt the cape”

واژه‌های دیگر با معنی «لحاف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن