quilt
UKkwilt
USkwılt
معنی فارسی
لحاف بالاپوش اجيده کردن دولادوختن لاي چيزدوخته گذاشتن پنبه دارکردن
معنی کامل و مثالها
/kwilt/n., vt., vi.
● لحاف، شب پوش، بالاپوش، شپوش
● رجوع شود به: poultice
● هر چیز لحاف مانند: لایه، نرم لایه، لایی
● (مانند لحاف) دوختن، آجیدن، آژیدن، لحاف دوزی کردن، بر هم دوختن
a quilted winter coat
پالتو لحافدوزی شدهی زمستانی
to quilt a potholder
دستگیره را آجیده (لحاف دوزی) کردن
● (لباس و غیره) لاییدار کردن، لایه گذاشتن یا دوختن، اپل گذاری کردن
تعریف انگلیسی
verb
- stitch or sew together “quilt the skirt” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- create by stitching together “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “They quilt the cape”