دیکشنری فارسی

quilt

UKkwilt USkwılt

معنی فارسی

لحاف بالاپوش اجيده کردن دولادوختن لاي چيزدوخته گذاشتن پنبه دارکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kwilt/n., vt., vi.

لحاف، شب پوش، بالاپوش، شپوش

رجوع شود به: poultice

هر چیز لحاف مانند: لایه، نرم لایه، لایی

(مانند لحاف) دوختن، آجیدن، آژیدن، لحاف دوزی کردن، بر هم دوختن

a quilted winter coat

پالتو لحاف‌دوزی شده‌ی زمستانی

to quilt a potholder

دستگیره را آجیده (لحاف دوزی) کردن

(لباس و غیره) لایی‌دار کردن، لایه گذاشتن یا دوختن، اپل گذاری کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. stitch or sew together “quilt the skirt” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. create by stitching together “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “They quilt the cape”

واژه‌های دیگر با معنی «لحاف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن