rampart
UKræmpɑːt
معنی فارسی
بارو باره استحکامات خاکريز
معنی کامل و مثالها
/ram´pärt´/n., vt.
● بارو، خاکریز (دفاعی)، کندک (خندق)
● استحکامات، برجو بارو
● حفظ و حراست کردن، (با برج و بارو) پدافند کردن
مترادفها
noun
1. Bulwark, defence, fence, security, guard, fortification.
2. Mound, elevation, embankment.