دیکشنری فارسی

ranking

UKræŋkiŋ US'ræŋkıŋ

معنی فارسی

رتبه بندي عالي رتبه .

معنی کامل و مثال‌ها

/raŋ´kiŋ/n., adj.

● بلند پایه، والاجاه، والامقام، ارشد، تیمسار

a ranking officer

افسر بلندپایه

● برجسته، سرشناس، نامدار

a ranking composer

آهنگساز برجسته

● رده‌بندی (از نظر مقام یا اهمیت وغیره)، طبقه‌بندی، رتبه‌بندی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. position on a scale in relation to others in a sport
  2. having a higher rank “superior officer”

واژه‌های دیگر با معنی «رتبه بندي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن