ranking
UKræŋkiŋ
US'ræŋkıŋ
معنی فارسی
رتبه بندي عالي رتبه .
معنی کامل و مثالها
/raŋ´kiŋ/n., adj.
● بلند پایه، والاجاه، والامقام، ارشد، تیمسار
a ranking officer
افسر بلندپایه
● برجسته، سرشناس، نامدار
a ranking composer
آهنگساز برجسته
● ردهبندی (از نظر مقام یا اهمیت وغیره)، طبقهبندی، رتبهبندی
تعریف انگلیسی
adjective
- position on a scale in relation to others in a sport
- having a higher rank “superior officer”